محمد مفيد مستوفى بافقى

134

جامع مفيدى ( فارسى )

مصالح ملك و مال در محل اهمال و صدد اختلال مىآيد و به رسول و نامه مطلقا التفات نفرمود . ايلچى كه به آستان ارغون مراجعت نمود اين حكايت موجب شكايت گشت و صورت عداوت ارغونى از پرده‌پوشى درگذشت و نشانها به اطراف ممالك فرستاد كه اسباب خواجه شمس الدين محمد را به تصرف وكلاى اين‌جانب گذارند [ 115 الف ] و گماشتگان او را از شروع در مهمات و معاملات باز دارند ، و بنابر آنكه ارغون خان در حدود عراق اقامت داشت عراقيان هراسان گشته هر كس از وكلاى صاحب‌ديوان آنچه در قبضهء اختيار او بود به تصرف گماشتهء شاهزاده بازگذاشت و ارغون به جانب دار السلام بغداد خراميد و عمال و متصديان آن ديار را از چاشنى انتقام جرعه‌اى چشانيد و بعد از آن عازم ديار شرقى شد . سلطان احمد كه از جرأت برادرزاده اطلاع يافت يكى از امرا [ را ] با جنود نامعدود به دفع او نامزد فرمود . بعد از تقارب فريقين شكست بر سپاه شاهزاده افتاده به قلعهء كلاة پناه برد . سلطان احمد اليناق را با ده هزار سوار به پاى آن حصار فرستاد . شاهزاده به غير از تسليم راهى و به‌جز توكل پناهى نيافت . از قلعه بيرون آمد . اليناق شاهزاده را در اوجان به آستان سلطنت‌آشيان رسانيد . سلطان احمد مدت ديرباز ارغون را در آفتاب بازداشت . آنگاه بار داد و او را در آغوش مهربانى كشيده [ 115 ب ] به تفويض حكومت مملكت خراسان اميدوار ساخت و جهت سكناى برادرزاده خرگاهى تعيين فرمود . و چهار هزار كس به محافظت امر نمود . و روز ديگر كه شهريار ثوابت و سيار از جانب مشرق به‌طرف ديار مغرب رايت عزيمت برافراخت سلطان احمد به صحبت حرم خود كه در اردوى بزرگ گذاشته بود مايل شده اليناق را به مصلحت كوچ دادن اردوى شاهزاده ارغون معين ساخت ، بيت : بىخبر زانكه نقشبند قضا * در پس پرده نقشها دارد و چون سلطان روان گشت بوقا و بعضى ديگر از امرا را هوس مخالفت بر خاطر گذشت و در ظلمت ليل نزديك به خوابگاه ارغون خان رفته دامن خيمه را